صائن الدين على بن تركه
64
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 34 ] و عنوان شأني ما أبثّك بعضه * و ما تحته إظهاره فوق قدرتي [ 35 ] و أسكت عجزا عن أمور كثيرة * بنطقي لن « 1 » تحصى ، و لو قلت قلّت يعنى آنچه ناطقهء بيان ، به اظهار بعضى از آن ، جهد خود را مبذول داشت ، عنوانى است از طومار حال من ؛ چه ، آنچه ما تحت العنوان است ، اظهار آن ، فوق طوق قدرت است ؛ « 2 » « شوق از عالم عبارت نيست » . [ 35 ] و اكثر معانى و حقايق ، آن است كه به واسطهء تنگى ظروف حروف ، و ضيق مجال اقوال ، از روى عجز و قصور ، مسكوت عنه افتاده كه « 3 » « و ما كلّ ما أملت عيون الظّبا يروى » ؛ چه ، سحبان زبان به مساعى قواى متناهى « 4 » جسمانى ، و دستيارى فصاحت و بلاغت ، كى « 5 » از احصاى تعبير معانى بىنهايت ، تفصّى تواند نمود ؟ چه ، اگر غايت جهد و سعى بذل نمودى ، از عهدهء تصوير اندكى از آن بيرون آمدى ؛ هر چند بسيار گفته بودى . « 6 » اين شرح بىنهايت كز عشق باز گفتند * حرفيست از هزاران كاندر عبارت آمد « 7 » * سخن عشق نه آنست كه آيد به زبان * ساقيا مى ده و كوتاه كن اين گفت و شنفت * * * [ 36 ] شفائي أشفى بل قضى الوجد أن قضى * و برد غليلي واجد حرّ غلّتي عنوان نامهء حالم آن است كه قهرمان درد چنان مستولى گشته است در باطن ، كه حكم طبيب نجات و حكمت قانون شفا ، به سرحدّ هلاك و فنا رسيدن گرفته ؛ بلكه يرليغ سلطان عشق و وجد بر موت مطلق رفته و صورت نفاذ پذيرفته ؛ چه ، استرواح هوايى و استنشاق نسيمى كه از مهبّ آمال وصال و اميد آن حاصل بود و بدان تسكين تشنگى باطن و سوزش اندرون متصوّر مىگشت ، اين زمان اوست كه به حكم جامعيّت اضداد ، محلّ حرارت و مورد شدّت عطش گشته . « 8 »
--> ( 1 ) . نسخه بدل ال در حاشيه : لم . ( 2 ) . فر : + ع . ( 3 ) . ال : + ع ؛ تب : + عربيّه . ( 4 ) . تب ندارد . ( 5 ) . فر : كجا . ( 6 ) . ال تب فر : + بيت . ( 7 ) . تب : آيد ؛ فر : + بيت . ( 8 ) . تب : + بيت .